باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

سفر مشهد

1395/2/27 14:40
نویسنده : مریم و حمید
505 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خانم گل مامان سلام خاتونم سلام باران بانو

بالخره بعد از دوسال قسمت شد بریم مشهد اونم چه مناسبتی 

اولین بار که مشهد رفتیم ۲۲ خرداد نیمه شعبان و تولد یکسالگیت بود و اینبار ۲۱ اردیبهشت سوم شعبان مصادف با سومین سال تولد قمری ت بود عزیرکم تولدت مبارک یسال بزدگتر شدی 

اینبار زیارت و حرم رو میفهمیدی برات مفهوم داشت 

سه شنبه صبح با هواپیما رفتیم مشهد و از اونجا رفتیم خونه مامان جونی اشرف

تو حسابی دلبری میکنی براش یکسره مامان جونی گفتن از دهنت نمیوفته

برخلاف تصورمون مشهد خنک و بارونی بود شب رفتیم حرم چه صفایی داشت هوا بارونی حرم چراغونی قابل وصف نبود

رفتیم روبرو حرم تو گوشت زمزمه کردم هر چی دوست داری از امام رضا بخواه

سلامتی عاقبت بخیری و تو در سکوت چشم از حرم برنداشتی

چهارشنبه بارون شدید بود حرم نرفتیم فقط غروب رفتیم بیرون شام خوردیم

پنجشنبه سالگرد پدر جون بابا حمید بود صبح رفتیم حرم بعد  از نماز رفتیم زیادت تا وارد حرم شدیم یهو گفتی مامان من اینجا رو دوست دارم حرفی که در مورد هیچ جا حتی جاهای بازی و تفریحی هم نزده بودی اشکم جاری شد گفتم اقا واقعن این نذر کرده خودته خودت حافظش باش

بعد زیارت رفتیم سر مزار عمو احمد

از اونجا هم رفتیم مغازه دایی محسن بابایی واست اسباب بازی خرید

شب هم همه فامیل بابایی خونه مادر جون مهمون دایی محسن بابایی بودن

کلی بچه هم سن سال خودت اونجا بود که تو باهاشون بازی کردی

جمعه هم برگشتیم تهران

پسندها (1)

نظرات (0)